تقدیم به مجید عزیزم
مهربونترین گل زندگیم


بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی
میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه استخون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
میدونی با تو پرم از شعرو ستاره
میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره
میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گله عشقو بکاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفسهام سیر میشم
نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهامو طاقت میکنی
هرچقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
+ نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 10:15  توسط زهرا
|
سلام دوستای گلم
امیدوارم خوب و خوش باشید
یه مدت زیادی به خاطر یه سری مشغله های زیادی که برام ایجاد شد نبودم
دلم برای تک تکتون تنگ شده
امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش باشید
+ نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 10:3  توسط زهرا
|
من گمان می کردم
دوستی همچون فصلی سرسبز
چهار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس
دل نیست
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر..........
+ نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 14:37  توسط زهرا
|
کاش من هم، همچون یاران عشق یاری داشتم
کاش من هم، جان از غم بی قراری داشتم
تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر
کاش چون آیینه بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساترست
کاش جان می دادم امّا انتظاری داشتم
شاخه ی عمرم نشد پر گل، که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن، کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام از خود گریزی نیست، کاش
حالتِ از خود گریز چشمه ساری داشتم
نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم
محنت و رنج خزان اینگونه جانفرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم
پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی، گذاری داشتم
وای سیمین!!! حاصلم زین سوختن، افسردن است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 9:16  توسط زهرا
|
تقدیم به تو
گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه
میتونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری
نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
گم شد و مرد
بعد از تو باغ لحظه ها حتی یه غنچه گل نداد
همش می گفتم با خودم نکنه بمیرمو نیاد
این روزا محتاج توام من نمیگم دلم میگه
فردا اگه مردم نیا چه فایده نوش دارو دیگه
ندیدن و نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
گم شد و مرد


+ نوشته شده در سه شنبه 30 آبان1385ساعت 11:14  توسط زهرا
|